|
و توکل عل الله وكفي بالله وكيلا (احزاب آيه 3 )
|
انشا الله اگر عمری باقی بود در این مورد مطالب زیادی را برای برادران و خواهرانمان درج خواهیم کرد که به اذن خدا در آن تعقل صورت گیرد و ما را از قلیل ذاکران و شاکران قرار هد و باعث تولد دوباره ی حجاب ، شرم ، حیا و غیرت در میان ما مسلمانان پر از بدعت شود .
یکی دیگر از نشانههای قیامت خارج شدن زنان از آداب اسلامی با آشکار کردن زینت، مو و بدن و پوشیدن لباسهایی است که عوراتشان را پنهان نمیکنند عبدالله بن عمر میگوید از پیامبر خدا - صلى الله علیه وسلم- شنیدم فرمودند: «سیکون فی آخر أمتی رجال یرکبون على السروج، کأشباه الرجال، ینـزلون على أبواب المساجد، نساؤهم کاسیات، عاریات على رؤوسهم کأسنمة البخت العجاف العنوهن فإنهنّ ملعونات، لو کانت وراءکم أمة من الأمم لخدمن نساءکم نساءهم کما یخدمنّکم نساء الأمم قبلکم» «رواه امام احمد»(1).«در امت آخر الزمان مردانی پیدا میشوند بر زینهایی مانند رحال شترها سوار هستند و جلو درب مساجد پیاده میشوند. زنانشان لباس بر تن دارند اما در واقع لختند روی سر آنها مانند کوهان شترِ لاغر اندام است بر آنان نفرین کنید، آنان نفرین شده هستند اگر بعد از شما امت دیگر میبود زنان شما به زنان آنان خدمت میکردند همانطور که زنان امتهای گذشته به شما خدمت میکنند». حاکم در روایتی(2) آورده است: «سیكون فی آخر هذه الأمة رجال یركبون على المیاثر حتى یأتوا أبواب مساجدهم نساؤهمکاسیات عاریات»«در نسلهای آخر این امت مردانی هستند که سوار بر زینهای بزرگ میشوند تا اینکه جلو درب مساجد پیاده میشوند. زنانشان گرچه لباس بر تن دارند ولی اندام آنها آشکار است.
از ابوهریره روایت شده است گفت: «از جمله نشانههای قیامت.... این است که لباسهایی درست میشودکه زنان آن را میپوشند ولی در عین حال لختند»(3).
این احادیث از معجزات پیامبر گرامی -صلى الله علیه وسلم- به حساب میآیند زیرا تمام آنها قبل از ما و همچنین امروز بیشتر از گذشته تحقق یافتهاند(4).
پیامبر گرامی این نوع زنان را «کاسیات عاریات» نامیده است زیرا لباس میپوشند ولی چون لباسها شفاف و ناز کند بدن آنان را نمیپوشاند مانند اغلب لباس زنان امروزی(5).
برخی گفتهاند «کاسیات عاریات» یعنی لباسها بدن را میپوشانند ولی آنقدر تنگ و چسبان هستند تمام مفاتن بدن زن از جمله پشت و سینه, برجسته و آشکارند و یا قسمتی از بدنش را لخت میکند تا بر اساس آن قسمتهای دیگر بدنشان حدس زده شود(6).
ابوهریره -رضی الله عنه- میگوید پیامبر خدا -صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «صنفان من أهل النار لم أرهما: قوم معهم سیاط کأذناب البقر یضربون بها الناس ونساء کاسیات عاریات ممیلات مائلات رؤوسهنّ کأسنمة البخت المائلة لا یدخلن الجنة ولا یجدن ریحها وإن ریحها لیوجد من مسیرة کذا و کذا»(7).
«دو صنف از انسانها جزو اهل جهنم هستند تاکنون آنها را ندیده بودم. افرادی که شلاقی مانند دم گاو در دست دارند و با آن مردم را میزنند. و زنانی پوشیده از لباس ولی در عین حال لخت و عریانند آنان از طاعت خدا بدورند و با بیحجابی خود را به طرف مردان سوق میدهند. سر آنان مانند کوهان شتر لاغر اندام است. به بهشت وارد نمیشوند و بوی آنرا نیز حس نمیکنند در صورتی که بوی بهشت از فاصله فلان و.... حس میشود».
«ممیلات مائلات رؤوسهن کأسنمة البخت المائلة» بیان کرده است همان صفاتی که امروز مشاهده میشوند درست مثل اینکه پیامبر خدا به زمان ما مینگریسته و آن را برایمان توصیف میکرده است.
در عصر ما مکانهایی برای آرایش موهای زنان با مدلهای گوناگون به نام (کوافیر) ساخته شده است که مردانی بر آن مشرفند و گرانترین قیمتها را دریافت میکنند. بلکه بسیاری از زنان به موهای طبیعی خود اکتفا نمیکنند بلکه به موهای مصنوعی پناه میبرند و آن را به موهای خودشان پیوند میزنند تا جذابیت و زیبایی آن بیشتر گردد و مردان بیشتر مجذوب آن شوند(8).
المرجع: علامات الساعة: للشيخ يوسف بن عبدالله بن يوسف الوابل- برگرفته ازاهل سنت.
(1) «مسند احمد» (12/36 (حدیث 7083) تحقیق: احمد شاکر او میگوید: حدیث صحیح الاسناد است).
(2)«مستدرک حاکم» (4/436) او میگوید: این حدیث صحیح و مطابق شرط شیخین است در صحیحین روایت نشده است.
(3)هیثمی میگوید: بعضی از آن در حدیث صحیح آمده است «مجمع الزوائد» (7/327).
(4)«شرح نووی بر مسلم» (17/190).
(5)«الحلال و الحرام» یوسف قرضاوی (ص 83).
(6)«شرح نووی بر مسلم» (17/190).
(7)«شرح نووی مسلم» (17/191) باب جهنم أعاذنا الله منها.
(8)«الحلال و الحرام» یوسف قرضاوی (ص 84).
http://www.55a.net

متن آهنگ يا رسول الله يكی دو روز توی وبلاگ درج می شه


سلام عليكم و رحمة الله
وبلاگ به زودی فعاليت خود را با مسائل عرفاني ، معنوی ، مذهبی ،عاشقانه ادامه خواهد داد .
از اين به بعد احاديث صحيح و متفق عليه و آيات قرآن نيز همراه با معنی و مشخصات در وبلاگ قرار خواهد گرفت .
فعلا يا حق


شبي غمگين شبي باراني وسرد
مرا در غربت فردا رها كرد
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار كوچه ها كرد
تمام هستي ام بود و ندانست
كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد
و او هرگز شكستم را نفهميد
اگر چه تا ته دنيا صدا كرد


دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشين باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشيد
قرعه کار به نام من ديوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
شکر ايزد که ميان من و او صلح افتاد
صوفيان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نيست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

يا حق
در کارگه کوزهگري رفتم دوش ديدم دو هزار کوزه گويا و خموش
ناگاه يکي کوزه برآورد خروش کو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش

چون حاصل آدمی در اين شورستان جز خوردن غصه نيست تا کندن جان
خرم دل آنکه زين جهان زود برفت و آسوده کسی که خود نيامد به جهان

از تن چو برفت جان پاک من و تو خشتي دو نهند بر مغاک من و تو
و آنگاه براي خشت گور دگران در کالبدي کشند خاک من و تو

اکنون که گل سعادتت پربار است دست تو ز جام می چرا بيکار است
میخور که زمانه دشمنی غدار است دريافتن روز چنين دشوار است

اين يکد و سه روز نوبت عمر گذشت چون آب بجويبار و چون باد بدشت
هرگز غم دو روز مرا ياد نگشت روزي که نيامدهست و روزي که گذشت


اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم

با شما هایم ای اسطوره های قصر ماتم....!


التماس دعا

از تنگناي محبس تاریکی
از منجلاب تيره اين دنيا
بانگ پر از نياز مرا بشنو
آه اي خداي قادر بي همتا
تنها تو آگهي و تو مي داني
اسرار آن خطاي نخستين را
تنها تو قادري كه ببخشايي
بر روح من صفاي نخستين را
يكدم ز گرد پيكر من بشكاف
بشكاف اين حجاب سياهي را
شايد درون سينه من بيني
اين مايه گناه و تباهي را
آه اي خدا ، چگونه ترا گويم
كز جسم خويش خسته و بيزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گويي اميدجسم دگر دارم
دل نيست اين دلي كه به من دادي
در خون تپيده آه رهايش كن
يا خالي از هوي و هوس دارش
يا پاي بند مهر و وفايش كن
از ديدگان روشن من بستان
شوق بسوي غير دويدن را
لطفي كن اي خدا و بياموزش
از برق چشم غير رميدن را
عشقي به من بده كه مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
ياري به من بده كه در او بينم
يك گوشه از صفاي سرشت تو
يك شب زلوح خاطر من بزداي
تصوير عشق و نقش فريبش را
خواهم به انتقام جفاكاري
در عشق تازه فتح رقيبش را
آه اي خدا كه دست توانايت
بنيان نهاده عالم هستي را
بنماي روي و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستي را
راضي مشو كه بنده نا چيزي
عاصي شود به غير تو روي آرد
راضي مشو كه سيل سرشكش را
در پاي جام باده فرو بارد
از تنگناي محبس تاريكي
از منجلاب تيره اين دنيا
بانگ پر از نياز مرا بشنو
آه اي خداي قادر بي همتا

تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود ازدیده چون سیل روانه
خواهم بسر آید غم هجر تویارب
ای تیر غمت دل عشاق نشانه

یا حق

باورم نمی شود...
کاش در کنارم بودی...
کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....
باورم نمیشود....
که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....
کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....
کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم....
ای کاش ، کاش ، کاش...
دلم بدجور هوای تو را کرده ست عزیزم...
دلم بدجور در حسرت دیدار تو ست
ای بهترینم....
باورم نمیشود....
این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ،
امواج تنهایی مثل خنجر در قلبهایمان مینشیند ....
و ای کاش در کنارم بودی ...
کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی میکردی....
با نبودنت در کنارم گویا در این دنیا تنهای تنهایم ....
بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ،
در جاده ای که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
باورم نمی شود...
کاش در کنارم بودی...
آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....
سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید
تا تو به سوی من بیایی...
