|
و توکل عل الله وكفي بالله وكيلا (احزاب آيه 3 )
|

باورم نمی شود...
کاش در کنارم بودی...
کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....
باورم نمیشود....
که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....
کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....
کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم....
ای کاش ، کاش ، کاش...
دلم بدجور هوای تو را کرده ست عزیزم...
دلم بدجور در حسرت دیدار تو ست
ای بهترینم....
باورم نمیشود....
این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ،
امواج تنهایی مثل خنجر در قلبهایمان مینشیند ....
و ای کاش در کنارم بودی ...
کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی میکردی....
با نبودنت در کنارم گویا در این دنیا تنهای تنهایم ....
بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ،
در جاده ای که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
باورم نمی شود...
کاش در کنارم بودی...
آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....
سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید
تا تو به سوی من بیایی...
